دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
بشنو پند و نکن قصده دله آزرده ی خویش
گرنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش
........................
چند وقت پیش خواستم بلاگ رو ببندم تا از این حرفا خلاص شم
و همرو بزارم کنار
شیرین اومد گفت نبندش
دوباره ادامه دادم
ولی هر چی آپ کردم نیومد سر بزنه
میتونست بیاد واسه 4 تا بچه ... که تو 360 واسش کامنت میزارن
بره کامنت بزاره
ولی به اینجا که ماله منه سر نزنه
شاید اذیت میشه بیاد اینجا
** پس میبندمش **
چون از اول فروردین اشتباه میکردم
تمام این مدت دنبالش بودم و اون دور از من
بیشتر از اونی که این مطلب رو میخونی اذیت شدم
ولی اون با طناب پوسیده ی یکی دیگه رفت تو چاه
با اینکه تا امروز باهام نبوده و نیست
ولی من از امشب میخوام تنهاش بزارم
از ته دل خیالم راحته که هرکاری که میتونستم کردم و برنگشت
آرامشی که باید داشته باشم رو دارم
شاید خوشایند نیست ولی حقیقت داره
من اشتباه کردم
بازی داد منو خوب منم فریب خوردم
خیلی دوسش داشتم و اینو میدونست
ولی این واضحه که اگه دوستم داشت ول نمیکرد بره
چون باید میترسید از اینکه کسه دیگه ای جاشو بگیره
من اشتباه کردم
دیگه خاطره هاشم واسم لذت بخش نیست
چون اذیت میشم
من حتی آدامس هایی که اون جوییده بود و من ازش گرفته بودم
رو همرو نگه داشتم
بیخیال
پس بهتره که آدم عشقش رو که انقدر واسش مهمه
بزاره واسه یه کسی که واقعا درک کنه
شاید اون یه روز درک میکرد و حس متقابل داشت
ولی کوچولوم میخواست ادای آدم بزرگا رو در بیاره
افتخار میکنه بهم بگه با کسه دیگه ای دوست شده
یادته میگفتیم از قصه ی شیرین و فرهاد ؟
ولی شیرین رفت و با یه غریبه دست داد !
***
آره اون بود که منو خوار کرد جولو دوستاش
باید بره بشینه شب و روز پاش
که ببینه کی بود که به رقیبم دست داد
اشتباه کرد حسام تو رو به همه پز داد
حالا که میخوای بری باشه برو
منم قول میدم که بزنم قیده تورو
*****
دیگه کسی پیدا نمیشه که این حس رو نسبت به تو داشته باشه
هیچ کس نمیاد ۴ ماه و خورده ای شب و روز به تو فکر کنه
و دنبالت باشه و تو واسش ناز پیاده کنی
دیر یا زود این بهت ثابت میشه
اون به خیانت کردنه خودش مینازه
و
من حتی بولوف زدم واسش که با خیلی ها دوست شدم
****
من رضایت دادم به بود و نبودش
باورش سخته قلبت با من بود و نبودش
پس میرم تا یاد بدم ........ بودی
نگو تو سختیا همرامی
کی بام بودی ؟
ای کاش بودی منو درک میکردی
چرا فکر میکردم تو با همه فرق میکردی ؟
تو ورق زدم عشقه تو باطله زود
از تو برای من چی جز خاطره موند ؟
************
امروز مامانم ازم پرسید
شیرین بهت زنگ میزنه ؟
گفتم نه !
گفت : بهش فکر نکن دیگه . حتما سرش گرمه که کاری باهات نداره
از ته وجودم خورد شدم
مرسی شیرین
نه ازت کینه دارم
نه از دستت ناراحتم
نه شکایت دارم
نه نفرین میکنم
نه هیچ چیزه دیگه ای
فقط آرزو میکنم مثل من نشکنی
و همیشه خوش و خوش بخت باشی
------------------------------
دستام یخ زده
گمشو بهت نیازی نیست
تو باید درس بخونی بگیری ریاضی بیست
دیگه رو گونه هامم نمیشینن اشکام
ببین تورو تو خوابم نمیبینم حتی
همینم واسه ی تو یه مزده گندس
دیگه باید عشقه من گمشه محرض
همه ی رویای من با تو نقش بر آب شد
تو تنها میشی
تا بفهمی زمان ماله کیه و این حرفا واسه چیه !
اون موقع تازه اشک آماده میشه
دیگه هرچی بود بزاریم واسه فرداهای دیگه . . .







